تبليغاتX
فرهنگ (فرهنگ باستانی ایران زمین)
 
فرهنگ (فرهنگ باستانی ایران زمین)
 
 
ایران باستان
 
 

هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي مي‌شود. ايراني‌ها براي اين‌كه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزه‌هايي را كه در هفت‌سين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آن‌قدر شادي و جست‌وخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.

 

غذاي روز سيزده به‌در شهرهاي مختلف فرق مي‌كند. در اغلب شهرها، زنان باقالي‌پلو، آش، كوكو يا كوفته درست مي‌كنند.معروف‌ترين رسم سيزده به‌در پس از به آب سپردن سبزه‌ها، گره زدن دو سبزه به همديگر است. اين دو سبزه را تمثيلي از پيوند يك زن و مرد جوان مي‌دانند. به همين دليل مادربزرگ‌ها جوان‌ها و بخصوص دختران جوان را به گره زدن سبزه‌ها تشويق مي‌كنند.دكتر نيك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سيزده به‌در مي‌گويد: برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنمي‌گردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي مي‌كردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشته‌اي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزه‌ها و جويبارها مي‌روند و به‌ويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان مي‌دهند.

 

امّا دكتر وكيليان مي‌گويد: در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌اي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاري‌اش بروند. امروزه تغييراتي به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمي‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهم‌ترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانة بخت برود. دربارة دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. اينها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانة بخت مي‌رفت وگرنه ماية ننگ به حساب مي‌آمد. اينها واقعياتي بود كه وجود داشت. به همين دليل دخترها به امامزاده مي‌رفتند، سبزه گره مي‌زدند و سفره‌هاي نذري پهن مي‌كردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نمي‌كرد جايگاهي در جامعه نداشت.

روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبة سال اهميت ويژه‌اي دارد. اگر با چهارشنبه‌سوري به استقبال نوروز مي‌رويم، با سيزده به‌در نوروزمان را بدرقه مي‌كنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانه‌ها به خارج راه مي‌يابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند.

 

 

 

 |+| نوشته شده در  87/01/13ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

 آمنه حسن‌زاده

مراسم استقبال از نوروز، بسيار پيش از فرا رسيدن سال نو آغاز مي‌شود و انگيزه‌هاي ديني و ملي، دست به دست هم داده و به گونه‌اي زيبا، انتظار نوروز را با مراسم و جشن‌هاي متنوع و وسيع، درهم و همراه نموده است. آنچه امروزه به عنوان عيد نوروز برگزار مي‌گردد جشني است به ظاهر دو هفته‌اي كه از اول فروردين ماه شروع شده و تا سيزدهمين روز فروردين به طول مي‌انجامد.

در حالي كه، دامنه مراسم و جشن‌هاي آن، بسيار وسيع‌تر از 13 روز است. صداي پاي نوروز را دست كم از دو سه هفته قبل از نوروز، مي‌توان شنيد. چهارشنبه‌سوري، خانه تكاني، خريد وسايل نو و جايگزيني با وسايل كهنه خانه، تدارك لباس نو و وسايل هفت‌سين، سبزه كاشتن و زيارت اهل قبور همه بخشي و مقدمه‌اي بر جشن نوروز مي‌باشد كه قبل از شروع سال نو برگزار مي‌گردد.
 
 و حتي اگر به گذشته بازگرديم و آيين‌هاي فراموش شده‌اي همچون عمو نوروز، حاجي‌فيروز، پنجه مسترقه و كوسه‌نشيني و مير نوروز و... را نيز به آن بيافزاييم، مطمئناً متوجه خواهيم شد كه نوروز بسيار گسترده‌تر از آن چيزي است كه امروزه وجود دارد.
 
عيد نوروز، با چيدن سفره هفت‌سين نوروزي كه رازآلوده‌ترين سنت نوروزي است آغاز گرديده و با ديد و بازديد و تبريكات و پيشكش هدايا ادامه يافته و به سيزده بدر خاتمه مي‌يابد.
 
از مهمترين سنت‌هاي نوروزي، خواني است كه در سرتاسر ايران زمين، با اشكال گوناگون، گسترده مي‌شود و هر كدام از اشيا نهاده بر آن نشانه‌اي از زندگي و بازتاب بينشي است كه انسان ايراني از محيط خود دارد. اين خوان كه اصالتش به هفت سين آن مي‌باشد در تمام شهرها و روستاهاي ايراني از ساعت‌ها قبل از حلول سال نو گسترده شده و معمولاً تا پايان جشن نوروز ميهمان خانه‌ها مي‌باشد.
 
 

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  87/01/01ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

زنان نامدار  ایران  باستان

 

دغدویه:

مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

 

پوروچیستا:

پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است.

زرتشت به دخترش می فرماید:

"پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟"

این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد.

همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.

 

رکسان یا رکسانا:

رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.

 

پانته آ:

یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.

 

موزا:

زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.

 

آرتا:

آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اشکانیان

 

ارشیا:

از زنان با کفایت دوران هخامنشی

آرتمیس:

آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/12/14ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

گلو بریده مهتاب در این شب سرد

فرهنگ واژ ه ها مبهوت اند

فرهنگ واژ ه ها از واژ ه ها خجالت می کشند

کجایند جوانان مام وطن که در سردی دی ماه بیگناه دفن می شوند ؟!!!!!!!!

 

 

 |+| نوشته شده در  86/11/01ساعت   توسط فرهنگ  | 


- عاشق شدن ربطی به سن و سال ندارد

- عاشق شدن ربطی پول داشتن و یا نداشتن ندارد

- عاشق شدن ربطی به کیش و آیین ندارد

- عاشق شدن ربطی به سواد ندارد

- عاشق شدن ربطی به سرزمین ندارد

- عاشق شدن ربطی به شکل و شمایل و رنگ پوست ندارد

- عاشق شدن به هیچ چیز ربطی ندارد . تنها این من و تو هستیم که تصمیم می گیریم با تمامی احساسمان. دیگر سخن همه بهانه است بهانه !

 

 

 |+| نوشته شده در  86/10/06ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

کوروش کبیر : کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود . وی از مقتدرترین و با تدبیر ترین افراد تاريخ جهان  است که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود با صلح و آرامش و با رغبت مردمان آنجا به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد  . هم اکنون تنديس سنگی اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

کمبوجیه : پسر بزرگ کوروش بزرگ هخامنشی بود که به نام‌های کمبوجیه دوم، کمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کساندانه بوده است، اما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است. کمبوجیه پس از کوروش، پدرش، به سلطنت رسید. او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بدليل عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان که تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبال ميکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگرکشی به مصر را داشت،اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی او را بدست آورد، بردیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد.به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسیدن برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او بردیا را پیش از این کشته بود. اما شخصی که در ایران تاج پادشاهی را به سر گذاشته بود گئومات از تبار مادیان بود و خود را بردیا معرفی کرده بود. کمبوجیه در بازگشت به ایران درگذشت. هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود .

بردیای دروغین ( گئومات مغ ) : درگذشت۵۲۱ (پیش از میلاد)) نام پسر کوچک‌تر کوروش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) شخصی به نام «گئوماته مغ» خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پَیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.

داریوش کبیر : پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. وی در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کوروش را دنبال ميکرد . پس از آن شورشهای داخلی را سرکوب کرد. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر کانال بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد.این کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود  و . . . او را از ابرمردان ایران و جهان می دانند مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.

خشایارشا : از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي آتن اروپا ميدانند . او آتن را به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود که توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود .

 

 |+| نوشته شده در  86/08/12ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

اردشیر یکم ( اردشیر درازدست ) : پسر خشایارشا ملقب به اردشیر درازدست یا اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. نخستین بار یونانیان به او لقب درازدست دادند. از این رو در بسیاری از کتب و منابع اردشیر درازدست نامیده شده‌است. وجه تسمیت این لقب به گونه‌های مختلف آمده‌است. 1- او دستان درازی داشت به طوری که وقتی می‌ایستاد دستش به زانویش می‌رسید.2-  درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است. به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت درازدست نامیده شد. از زمان اردشیر دراز دست تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم می‌آمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر درازدست و بهمن اسفندیار یکی دانسته شده‌اند.

خشایارشای دوم : از پادشاهان هخامنشی بود.به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌‌رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس به قتل می‌‌رسد .

سغدیانوس : از شاهزادگان هخامنشی و پسر اردشیر یکم است. وی، برادرش - خشایارشای دوم - را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رساند و خود به دست برادر دیگر داریوش دوم به قتل رسید.

داریوش دوم : با نام اصلی اخس (به یونانی) یا وهوک (به پارسی باستان) فرزند اردشیر یکم بود که پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس در سال ۴۴۲ (پیش از میلاد) به سلطنت رسید و نام «داریوش» را برای خود بر گزید. این پادشاه هخامنشی ، نوزده سال بر ایران حکومت کرد. داریوش از همسرش پریزا صاحب دو پسر به نامهای اردشیر و کورش شد و بعد از وی پسرش اردشیر دوم به سلطنت رسید.

 در مدت نوزده سال پادشاهي او وقايعي رخ داد که مهمترين آنها شورشهاي پيدرپي در نقاط مختلف کشور بود. دربسياري از اين شورشها يونانيان به آشوبگران کمک ميکردند وداريوش ناچار ميشد. هر بار مبلغي به يونانيان بدهد تا شورشيان رابحال خود بگذارند و او بتواند بر آنها چيره شود. مهمترين اين شورشها طغيانهاي داخلي بدينقرار است:
1- شورش آرسيتس برادر شاه. او پس از سه جنگ که با کمک سپاهيان مزدور يوناني ميکرد‚ سرانجام از داريوش شکست خورد وپس از مدتي تسليم شد. داريوش به او و سردارش وعده داده بود که اگر تسليم شوند جانشان در امان خواهد بود و با اين فريب همه را دستگير کرد. اما پس از دستگيري تصميم گرفت بوعده خود وفا کند وآنها را زنده نگهدارد اما چون نفوذ پروشات‚ همسرش در اراده او زياد بود به اصرار پروشات آنها را نابود کرد.

 2- ياغي گري پيسوتنس والي ليديه که گروهي يوناني را بسرداري يک نفرآتني بنام ليکون اجير کرده و در انديشه استقلال افتاده بود.داريوش به تيسافرن سردار خود وعده داد که اگر ليديه را ازپيسوتنس بگيرد خود او والي ليديه خواهد شد. سردار ايراني با پول و رشوه‚ ليکون را از ياري پيسوتنس بازداشت و او را مجبور کرد که
تسليم شود. ليکون آتني در اثر اين خيانت بحکومت چند شهر منصوب شد و پيسوت نس که بشرط حفظ جان تسليم شده بود بدستور داريوش در خاکستر خفه شد. اما پس از چندي پسرش آمرگس در کاريه طغيان کرد و در مقال تيسافرن ايستادگي بسيار نشان داد و پس ازمدتي بدست اهالي پلوپونس دستگير و بسرداران ايراني تسليم شد. متاسفانه دردربار داريوش دوم خواجه سرايان قدرت بسيار داشتند و بخصوص سه تناز ايشان بنام آرتکسارس‚ آرتابازان و آراتواوس بسيار قوي بودند.آرتکسارس چنان مقتدر شد که براي کشتن داريوش و نشستن بر تخت او نقشه کشيد و چون راز او از پرده بدر افتاد بفرمان پروشات کشته شد. اين گونه توطئه ها نيز در آغاز سلطنت داريوش گاهگاه تکرارميشد و گاه در نقاط تابع شاهنشاهي مانند مصر و يا در ايالات داخلي مانند ماد شورشهايي پيش ميآورد که در تواريخ موجود تفصيل جامع
و معتبري از آنها نيست و نوشته هاي يوناني که به آنها اشاره کرده اند . مطالبي غيرقابل اعتماد در بر دارند. جنگهاي داخلي يونان که بيشتر بين مدينه هاي آتن و اسپارت درميگرفت بار ديگر آغاز شد. تيسافرن که والي ايالات ليديه شده بود و با آنها نزديک بوده نميخواست که از جانب او يا دولت متبوع او - شاهنشاهي ايران - به غلبه آتن يا اسپارت کمک شده باشد. زيرا اگر يکي از آنها بر ديگري چيره ميشد حکومت واحدي بوجود ميآمد و بار ديگر اوضاع داخلي يونان آرام ميشد. و دولت يوناني چه از آتن و چه از اسپارت متوجه کشورهاي همسايه وبخصوص دشمن ديرين خود ايران ميگرديد. بنابراين تيسافرن به هيچکدام از اين دو دولت کمک نميکرد و منتظر بود که هر وقت يک طرف ضعيفتر شد به او کمک کند تا باز با طرف قويتر بجنگد و هنگاميکه به سرحد پيروزي رسيد نيروي ايراني از کمک خود بکاهد تا بازشکست بخورد و به اين ترتيب جنگ همواره ادامه يابد و آتش جنگهاي داخلي چنان گرم باشد که نيروهاي يوناني نتوانند براي مزاحمت شاهنشاهي هخامنشي فرصت پيدا کنند. در اين ميان چون اسپارت بدلايل گوناگون نيازمند کمک ايران بود و اتحاد با آن براي ايران زياني نداشت تيسافرن با نماينده حکومت اين مدينه پيماني بست که تقريبا اسپارت را تحت الحمايه شاهنشاهي ايران کرد . پس از عقد اين پيمان چند جزيره ديگر از جزاير يونان تابع ايران شدند و در اين ميان شخص جاه طلب که ميان سپاهيان آتني و ايراني نيز زد و خوردهايي شد و در اين گير و دار آلکيباد خودسرانه بيزانس و کالسدون را از اسپارتيها گرفت وسپس در پايان زد و خوردهاي ايرانيان و آتنيها‚ قرار شد که نمايندگان حکومت آتن براي مذاکره بدربار ايران بيايند و بموازات آنها نمايندگان اسپارت نيز خود را بدربار شوش رسانيدند تا از آتنيها عقب نمانند. اين سفيران در راه بفرمانرواي تازه آسياي صغير برخوردند که فرزند داريوش و بنام کورش بود و چون کورش از جانب پدر اختيارات کافي در اين باره داشت يونانيها را با خود بازگرداند. کورش پس از ورود به آسياي صغير با اسپارتيها بسيار گرم گرفت وجيره سپاهيان اسپارتي را که تيسافرن از روزي يک درهم به نيم درهم تقليل داده بود دوباره افزايش داد و به سردار اسپارتيها گفت:بايد آتن ويران شود. سرانجام پس از زد و خوردهاي خونين بحريه اسپارت آتن را تسخير کرد و پس از 27 سال جنگهاي داخلي يونان که به پلوپونس معروف شد پايان يافت و ليزاندر فرمانده نيرويدريايي اسپارت که مورد توجه کورش فرمانرواي آسياي صغير بود‚بفرمانداري مدينه آتن برگزيده شد و مقرر گرديد که در اداره امورآتن سي نفر از آتنيها با او همکاري کنند و اين سي نفر را حکومت اسپارت برميگزيد. از وقايع ديگر زمان داريوش دوم که در تاييد آن بايد احتياط کرد شورش کردوخيها در شمال دجله است.  در مورد اين شورش و فرونشادن آن از طرف شاهنشاه ایران ‚ رواياتي در تاريخ هست. يکي ديگر از کارهاي داريوش که بايد آن را در پايان داستان زندگي و پادشاهي او ياد کرد بناي معبد اورشليم است. اين معبد را کورش بزرگ پس از تسخير بابل و نجات يهوديان دستور داده بود که بخرج خزانه شاهنشاهي ايران تعمير کنند و جاهاي ويرانه آن را از نوبسازند. اما خود يهوعيب ديگر پادشاهي داريوش دوم بود و بيش از همه نفوذ زن شپروشات که بسيار حيله گر و مکار بود کارها را خراب ميکرد. بدبختانه نفوذ پروشات پس از مرگ داريوش هم ادامه يافت. از ايران باستان پيرنيا ج2 . ديان در اين کار سستي کردند و نتوانستند با همسازگار و هم عقيده شوند. داريوش دوم به حاکم ماوراءالنهر دستورداد که از باج و خراج ساليانه آنجا هزينه اين کار را بپردازد. اين شاه در سال 404 ق. م. پس از نوزده يا بيست سال شاهنشاهي درگذشت.دوران او هرگز شکوه شاهنشاهي داريوش اول را نداشت. جنگهاي خانوادگي‚ برادرکشيها و شورشهاي ايالتي موجب سستي شاهنشاهي هخامنشي در آن روزگار شود . 
 

 

 |+| نوشته شده در  86/08/12ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سیستم پادشاهی جهان و همچنین سلسله پيشدادي در ایران است .  زمان پیدایش این سلسله در حدود 6000 هزار سال پیش می باشد . آثار باقی مانده در مسجد سلیمان و متون زرتشتی حکایت از این امر دارد  . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .

نخستين کيومرث آمد به شاهي                     گرفتش به گيتي درون پادشاهي
چو سي سالي به گيتي پادشا بود                 که فرمانش به هر جايي روا بود

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .

بده ساقي آن مي که عکسش ز جام                  به کيخسرو و جم فرستد پيام ( حافظ )
 

جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند  .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن  گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است 

مادها : از اقوام کهن ایرانی هستند که در سال 600 قبل از میلاد مسیح بر ایران حکومت می کردند پایتخت سلاطین ماد اکباتان ( همدان ) بود . ماد به دو بخش ماد خرد و ماد بزرگ تقسیم می شود . امروزه این دو بخش همان آذربایجان و کردستانات می باشد .

دیاکو : بنیانگذار دولت ماد در سال ۱۳۳۲ پیش از هجرت محمد بود.مردم ماد او را به پادشاهی برگزیدند. دیاکو هگمتانه‌ را به پایتختی خود اختیار کرد و در آن بر روی تپه‌ای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژه‌ای در آورد.دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد و برهمه طایفه‌های ماد فرمانروایی کرد و پارس‌های انشان نیز پیرو او شدند.

فره ورتیش : فَروَرتیش (حدود ۶۶۵ - ۶۳۳ پ.م.) پسر دیاکو، دومین شاه ماد بود.وی مانند پدرش، با دولت آشور آغاز به جنگ کرد ولی شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشوربنی‌پال، کشته شد. نام فرورتیش تلفظ دیگری از نام فرهاد است.

هوخشتره :هوخشتر از پادشاهان معروف سلسله ایرانی ماد و پسرفرورتيش يا فراارتس بوده است. هرودت نام اين پادشاه را کرآکساريا کياکسار نوشته ولي از کتيبه بيستون داريوش بزرگ معلوم ميشود که نامش هوخشتر بوده است. وي از پادشاهان باسياست بود و چون به پادشاهي رسيد دانست که بايد بيدرنگ اصلاحاتي در کشور ایران کند. ابتداقشون را با توجه به تجربه تلخ پدرش در نبرد آسور‚ اصلاح و منظم کرد. پياده و سواره قشون خود را مسلح ساخت و سرانجام آسور راشکست داد و نينوا پايتخت آسور را گرفت. اما مقارن همان پيشرويهاي سپاه ماد‚ سکاها به آسياي غربي حمله کردند و به ناچار پادشاه ماد از محاصره نينوا دست برداشت و در نزديکي درياچه اروميه با سکاها روبرو شد. ماجراي سکاها و ماندن آنها در ايران حدود 28 سال به طول انجاميد و پس از پايان آن پادشاه ماد موفق شد در حدودسال 608 تا 605 ق . م. نينوا را تسخير و آن را با همه شکوه وعظمتش ويران کند. پس از سقوط آسور‚ بابل و ماد سرزمينهاي آسياي غربي را ميان خود تقسيم کردند. گروهي از سکاها که در دربار ماد مانده بودند اختلافي با هوخشتره پيدا کردند و بنزد پادشاه ليديه رفتند و چون شاه ماد آنها را خواست‚ دولت ليديه بازنداد. همين امرسبب جنگ با ليديه شد و سرانجام با ميانجيگري بخت النصر و پادشاه کليکيه صلح برقرار شد و رود هاليس سرحد دو کشور گرديد. هوخشتر از پادشاهان باتدبير و ارزنده تاريخ ایران و از قائدين مواقع مهم بوده است. نقل به اختصار از ايران باستان ص 180-199
آستیاگ :تلفظ يوناني آن ايشتوويگو می باشد . نام آخرين پادشاه مادي . اسم اين پادشاه را هرودت آستياگس نوشته و کتزياس آنرا آستيکاس نوشته است . راجع به اسامي پادشاهان ماد هشت جدول نوشته بدست آمده ‚ پنج جلد از هرودوت و سه جلد از کتزياس. در سه جدول ازهشت جدول مذکور اسم اين شاه اژدهاک نوشته شده. نبونيد پادشاه بابل اسم او را ايختوويکو نويسنده و محققا معلوم نيست که آستياگس ‚ آستيگاس و نيز ايخ توويکو مصحف چه اسمي است‚ ظن قوي اين است که مصحف اژدهاک ميباشد‚ زيرا مار آپاسکاتينا مورخ ارمنستان هم اسم او را چنانکه بيايد اشداهاک نوشته‚ که همان اژدهاک است. بهرحال او پسر هووخشتر بود و مدت سلطنتش موافق روايات هرودوت از 584 تا 550 ق. م. در زمان او دولت مادمنقرض شد و وقايع چنين بود:
اوضاع آسياي غربي: وقتي که اين شاه بتخت نشست دولت مادبزرگترين دولت ایرانی آسياي غربي بشمار ميرفت و ابهتي که هووخشتره به ماد داده بود ‚ دلالت ميکرد بر اينکه اين دولت آينده درخشانتري خواهد داشت‚ ولي برخلاف انتظار چنانکه در جاي خود بيايد‚ ديري نگذشت که دولت مزبور بدست کوروش بزرگ منقرض شد 550 ق. م. اژدهاک در بدو سلطنت خود خواست بجهانگيريهاي هووخشتره ادامه دهد‚ ولي بزودي دريافت که اوضاع آسياي غربي و موقع دول همجوار مانع از اين کار است زيرا اگر ماد ميخواست از طرف مغرب توسعه يابد ميبايست با دولت ليدي و بابل بجنگد. دولت اولي بواسطه زحمات آليات و کرزوس قوي بود‚ با يونانيها و مصر روابط دوستانه محکمي داشت و بعلاوه دختر آليات ملکه ماد بود. بابل هم پادشاهي داشت مانند بخت النصر فعال و بااراده و درافتادن با چنين سلطاني صلاح ماد نبود بخصوص که خواهر آژدهاک ملکه بابل بشمار ميرفت‚ از طرف ديگر ليديه و بابل هم چون قوت ماد را ميديدند نميخواستند بهانه جنگ ايجاد کنند. اين بود که تقريبا در مدت سي سال صلح و آرامش مختل نشد و در اين مدت بخت النصر استحکامات بابل را قوي کرد و اين شهر را باندازهاي آراست که بابل مجددا مقام سابق خود را بازيافت و آنراعروس شهرها و پايتخت آسيا گفتند. بعد از بخت النصر دوم در ميان جانشينانش کسي پيدا نشد که کارهاي او را دنبال کند. نفاق داخلي که بواسطه وجود بخت النصر قوي و بااراده موقتا فرونشسته بود مجددا شروع شد. چند نفر بتخت نشسته بزودي کشته شدند يا درگذشتند وبالاخره کاهنان بابل شخصي را نبونيد به بابلي ( نبونهخيد ) نام که ازخانواده سلطنت نبود بتخت شاهی نشاندند. از لوحه هايي که در بابل يافته اند‚معلوم ميشود که پدر اين شخص کاهن معبد سين يعني رب النوع ماهدر حران بوده و شايد قرابتي با خانواده سلطنت آسور داشته است.بهرحال او شخصي نبود که بتواند در چنين موقع باريک دولت بابل رااداره کند و فقط از اين جهت او را به تخت نشاندند که در کنگاش کاهنان برضد پادشاه قبل شرکت داشت. با وجود اين سستي داخلي آرامش بابل بواسطه ابهتي که دولت مزبور در زمان بخت النصر يافته بود دوام داشت‚ سوريه حرکتي نميکرد‚ حتي صور از بابل ميخواست کسي رابراي پادشاهي بدانجا بفرستد و مصر هم بمستملکات بابل طمع نميورزيد ولي دولت ماد که به خوبي از اوضاع داخلي بابل آگاه بودموقع را مناسب ديد که خيال ديرين خود را راجع بتوسعه مملکت ازطرف مغرب بموقع عمل بگذارد و پادشاه ماد با قشوني داخل بينالنهرين گرديد. کيفيات اين جنگ معلوم نيست و حتي نميدانيم مصادمهاي بين فريقين روي داده يا نه. ولي از لوحه هاي نبونيد پيداست که او از اين پيشآمد خيلي مکدر بوده‚ ولي نه از جهت سياسي‚بلکه از اين جهت که نيت او در تعمير معبد سين در حران بتاخيرافتاده بود. لوحه هاي او غالبا پر است از اطلاعات راجع به آثار عتيقه بابل بمعابد و استوانه هايي که در پيهاي معابد قديم مييافت و نيز راجع به سلاطين بسيار قديم بابل‚ اکد و غيره‚ از قشون کشي پادشاه ماد هماگر اطلاعي ميدهد بطور اجمال و بمناسبت معبد حران است. از يک لوحهاو چنين مستفاد ميشود که اگر کوروش بر پادشاه ماد خروج نکرده بود‚ جنگ ماد و بابل امتداد مييافت.
قيام کوروش بر پادشاه ماد: راجع به اين واقعه اسنادي که وجود دارد عبارتست از نوشته هاي مورخين قديم مانند هرودت‚ کتزياس و غيره که چون بيشتر راجع به صباوت و جواني کوروش و کارهاي اوست از ذکر آن خودداری نمودیم . تفاوتهايي هم درنوشته هاي مورخين ديده ميشود که در جايش ذکر خواهد شد. خلاصه تمام اين نوشته ها اينست که کوروش بر پادشاه ماد شورش کرد و درنتيجه جنگ يا جنگهايي همدان را گرفته دولت ماد را منقرض کرد‚ فقط گزنفون چنانکه در موقع خود ذکر خواهد شد تسلط کورش را بر مادبطور ديگر شرح داده. بالاتر گفته شد که در حفريات بابل لوحهاي ازنبونيد بدست آمده. پادشاه بابل در اين لوحه مفاد خوابي را که ديده بيان و در آخر آن اشاره به بهره مندي کوروش و انقراض ماد ميکند.اين است مفاد لوحه: مردوک آقاي بزرگ و سين يعني نور آسمان و زمين از دو طرف من ايستاده بودند. مردوک بمن گفت نبونيد پادشاه بابل آجر تهيه کن و معبد اخولخول را بساز‚ تا سين آقاي بزرگ درآنجا سکني گزيند. من با کمال فروتني بمردوک آقاي خدايان گفتم معبدي را که تو نشان ميدهي ماديها و قشون بسيار آنها محاصره کرده اند.مردوک بمن جواب داد ماديها که تو از آنها سخن ميراني ديگر وجودندارند چنانکه مملکت‚ پادشاه و اعوان و انصار او ديگر وجود ندارند. در سال سوم آنها يعني پارسيها بجنگ او يعني پادشاه ماد رفتند وکوروش پادشاه انشان خادم جوان او يعني مردوک با قواي خود افواج مادي را متفرق کرد و ايخ توويکو پادشاه ماد را اسير کرده بمملکت خود فرستاد . نبونيد از اين پيشآمد غيرمترقب مشعوف بود‚ چه ميپنداشت که اين واقعه او را به اجراي خيال خود يعني تصرف حران و ساختن معبدي براي سين در آنجا نزديک کرده و نميدانست که چند سال بعدخود بابل هم بدست کوروش بزرگ خواهد افتاد. از مضمون لوحه چنين استنباط ميشود که ماديها در اين جنگ نسبت به بابليها بهره مند بوده اندو قيام کوروش بر ماد موقتا بابل را از دست رقيب قوي خلاصي بخشيده. درباره اژدهاک ايختوويکو بابليها يا آستياگس يونانيها نميتوان قضاوت کرد زيرا نوشته هاي مورخين قديم نسبت باو متضاد است. هرودوت او را جبار و شديدالعمل دانسته. کتزياس بعکس او راپادشاهي رئوف معرفي کرده و نيکلائوس دمشقي او را ستوده. بعضي مانند نلدکه عقيده دارند که نوشته هاي هرودوت راجع به آخرين پادشاه ماد از گفته هاي خانواده هارپاک وزير ايختوويکو است و چون اين خانواده چنانکه بيايد‚ دشمن شاه ماد بود او را بد توصيف کرده‚ اماگفته هاي نيکلائوس دمشقي را هم اغراقآميز ميدانند‚ نتيجه اين ميشود که راجع به شخص آستياک يا اژدهاک از جهت فقدان مدارک صحيحه نميتوان چيزي گفت. به هر روی آنچیزی که واضح است این می باشد که کوروش بزرگ پس از غلبه بر ماد که نژآدی از ایرانیان بودند با اتحاد پارس و ماد امپراتوری بزرگی در تاریخ ایران تشکیل دادند که امپراتوری هخامنشیان شد .

 

 |+| نوشته شده در  86/08/12ساعت   توسط فرهنگ  | 
 

فرهنگ ایرانی ریشه در تاریخ دارد. عوامل اصلی شکل گرفتن فرهنگ ایران را می توان در امپراتوری پارس ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطه اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد.

برای شناخت فرهنگ ایران باید به کشورهای مستقلی که در پیرامون ایران هستند نیز نگریست. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی کم یا زیاد گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند.

حتی سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد:

۱- زبان پارسی که مهم‌ترین شاخصه فرهنگ ایرانی است. ۲- اعیاد ملی از جمله نوروز و شب یلدا. ۳- شخصیتهای اسطوره‌ای از جمله رستم. ۴- اساطیر تمثیلی همچون دیو، سیمرغ و ... ۵- علم و هنر. ۶- معماری ایرانی. ۷- دین اسلام و بخصوص مذهب تشیع.

 

 |+| نوشته شده در  86/08/12ساعت   توسط فرهنگ  | 
 
  بالا